بارها به چشم نشسته اند... گاهی حظش را بردیه ایم و گاهی هم بی تفاوت رد شده ایم.

امروز رفته بودم قدمگاه! همین حوالی ... دو دقیقه مانده به بهار

ردپایش از همان جنس تکراری های بی تکرار وسط زمین و اسمان دیدنی بود. دیدم و خواستم هر کسی که دوست دارد توی قدمگاه زائر شود.

یک حرف مشترک پشت صحنه همه این تصاویری بود که دلبری می کردند. این که

بهار تلاشش را می کند. بهار قدم هایش را برمی دارد. بهار زندگی را می فهماند ...

حالا منم و برداشت های آزادی که دوباره از این تکراری های بی تکرار در می یابم ...

و این داستان همچنان ادامه دارد...


منبع : ذکرش به خیر باد ! |تکراری بی تکرار
برچسب ها : بهار ,تکرار ,تکراری